درد
جمعه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۴، ۱۲:۱۴ ب.ظ
غرق دردم، ولی می خندم
خنده ای که تلخیش را فقط خودم می دانم و خدای من
بدتر از ناله ی کودک از مادر بریده شده
عمق درد من دیدنی نیست
تلاش بیهوده نکن برای دلداری دادنم
اگر راست میگویی مرا بشناس
بهانه هایم را
لج کردنم را
بچه شدنم را
کج خلق شدنم را
تو اصلا میدانی با خود درگیر بودن یعنی چی ؟؟
وقتی دلت بخواهد اما شرایط بگوید بیخود ...
وقتی پرباشی از هوای خواستن
اما هراس از آینده و سوزن تقدیر
چهار ستون بدنت را بلرزاند
این است سهم این روزهای من ..
۹۴/۰۱/۲۸